مرا در قلب خویش فرو بردی
و حال که لحظه دوریست دل کندن برای من
مشکل
امدنم بهر تو بود رفتنم برای خویشتن خویش
خودخواهی بود ولی رفتم
شاید بگویی امدنت بهر چه بود که رفتنت باشد
حالا دیگه وقتی پا توی کاشون می گذارم انگار پا تو شهر خودم گذاشتم دیگر بزرگ شدن را اموخته ام دیگر دل سپردن را اموختم
شاید بخواهی بگویی پس چرا هنگام رفتن به راحتی رفتی چرا رفتنت را به روی خودت نیاوردی چرا بی خیال رفتی
بی خیال نبودم
دوستتان دارم ![]()