به نام خدا
امشب شب نوزدهم ماه مبارک رمضان است امشب راهی سفر عشق هستیم امشب قراره سقف زیر سرمان مسجد جمکران باشه.
امشب وقتی می خواستم دستم را به ضریح مقدس حضرت معصومه بزنم به دستانم گفتم نور شو که دستانت در نور غوطه وراست نور شو که اینجا میعادگاه عشق است.
اینجا حال و هوایی دیگر داشت اینجا توشه ادمیان مهر بود یک دنیا صداقت و یکرنگیبود اینجا چیزی نداشتی که بخواهی پنهانش کنی اینجا خودت بودی خدای خودت.
عطر خلوص فضا را پر کرده بود ذکر ها گفتگوی خالصانه ای بود که طعم فیاضت می دادند.
دستها خدا را می خواندند چشمها اشک میریختند توبه میکردند اینجا با همه وجود می شد خدا را حس کرد.
اصلا نمی خواستم بلند شوم دلم نمی خواست این فضا را رها کنم ولی باید جلوتر می رفتیم به جمکران..

از درب پنجم وارد مسجد شدیم دو رکعت نماز می خوانی دو رکعت نماز عشق... که صفای خواندن دو رکعت نماز در خانه خدا را دارد چقدر اخلاص طراوت دارد.
موقع سر گذاشتن قران همه مردمان رو به مسجد می کنند دستها را بالا می گیرند و لبانشان را به ذکر زیور می دهند
یک لحظه روز قیامت در برابر چشمانم ظاهر شد انگار روز محشر بود هق هق گریه ها بالا بودن دستها دیگر چه می خواستی قیامتی بود از توبه هااااااااااااااااااااااااااااااااااا.